امروز خودم را تسلیم خدا کردم
کت بسته و بی هیچ داد و فریادی
خودم را تسلیم نمودم.
بزرگترین و با ارزشترین چیز ها نسیبم شد
آرامش...
خداوندا حال می توانی مرا مجزات کنی
اما قبل از آن مرا ببخش
یک بار در تصمیمت تجدید نظر کن
و مرا ببخش...
پاسخ همانجا بود ،
پیش رویش ،
آن انسان که به صلیب چهار میخ شده بود.
او سهم خود را انجام داد، و به جهان نشان داد
که اگر هر کس سهم خود را انجام دهد ، دیگر لازم نیست کسی رنج بکشد.
چون او دیگر به خاطر تمامی انسان هایی که شهامت جنگیدن به خاطر رویاهایشان را داشتند ، رنج کشیده بود.
این روزها احساس می کنم همه وجودم تبدیل به کمیت های گستسه صفر و یک شده است.
من یک انسانم
انسانی با کمیت و کیفیت کمیت های پیوسته پیوسته به جهان هستی
ای ازل
ای ازل پیوسته به خالق یکتا
این همه گسستگی ام را پایانی نیست
بگو رهایم کنند
رها
رها
رهایم کنند از این گسسته گی ها
خسته ام
خسته از این زندگی فشرده در پنجره پیکسل ها که همه لحظاتش ساخته و پردازش شده صفرها و یک هاست
طبیعت را می خواهم
طبیعت ، این کمیت پیوسته را که به دستگاه آفرینش پیوسته است
زندگی در روستا
بوی گلها
صدای بع بع گوسفندان را می خواهم
آدمهای ساده و معصوم روستایی
صدای زیبای رود
آسمان صاف و پر ستاره
عشق های ساده و پاک و بی آلایش.......................
آه