گذرگاه دیوار آتش

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و هدف از ایجاد آن بیان و ابراز عقاید و برخورداری از نظرات و افکار و عقاید بازدیدکنندگان گرامیست.

گذرگاه دیوار آتش

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و هدف از ایجاد آن بیان و ابراز عقاید و برخورداری از نظرات و افکار و عقاید بازدیدکنندگان گرامیست.

نور در تاریکی

آنگاه که تاریکی همه جا را فراگیرد. به یک نور خیره می شوم به نام خدا.

آن نور تنها نور زندگی من است. چرا که تاریکی همه جا را فراگرفته و جز ظلمت و تاریکی و جهل هیچ نمی بینم.

خداجونم تو تنها نور زندگی منی. تو همیشه تو زندگی آدما هستی اما وقتی تاریکی زندگی آدما رو می گیره نور تو خاموش نمی شه . ما ها باید بگردیم و خوب نگاه کنیم تا نور تو رو ببینیم.

من اصلا جلوی راهم رو نمی تونم ببینم. همه جا تاریکه . هر لحظه امکان داره بیفتم تو ی یه دره ترسناک . خواهش می کنم کمکم کن. اونایی که منو تو تاریکی ولم کردن و رفتن یه چراغ دستم ندادند. من موندم تک و تنها تو تاریکی . من از بچه گی از تاریکی می ترسیدم. خواهش می کنم خودتو به من نشون بده . اون نور قشنگت رو خاموش نکن . خواهش می کنم. من سردمه اینجام خیلی تاریکه. خیلی ترسناکه. پر از حیوونای خطرناک و درنده است. من به نور تو خیلی احتیاج دارم تا راهم رو پیدا کنم. من باید منتظر باشم که صبح بشه و لی این شب سیاه تاریک انگار اصلا تمومی نداره.

چرا شب ما

سحر نمی شه؟

گل ستاره

پر پر نمی شه

آزادی واقعی

 
فلاسفه همواره بر این باور بوده اند که جوهر بیش از هستی بوده است و انسان با آنچه کم و بیش مقدر است به دنیا آمده می آید . هسته وجود انسان شامل تمامی برنامه های حیات است : مساله در باز گشودن لایه های آن است .
این نقطه نظر فلاسفه بود که : انسان تقدیری از پیش تعیین شده دارد ، سرنوشتی معین : نوشته شده از پیش . کسی که به این امر آگاهی ندارد که مقوله ای دیگر است که هر آنچه ما انجام می دهیم در واقع ما انجام نمی دهیم ، بلکه به وسیله نیروهای طبیعی و ناخودآگاه انجام میشود یا به تقدیر خداوند .
این برداشت جبر گرایان یا تقدیر گرایان است . بشریت از این برداشت ها سخت صدمه دیده ، زیرا این نوع برخورد ها به این معنی است که هیچ امکان دگرگونی بنیادی وجود ندارد . هیچ کاری نمی توانی برای تحول درونی انسان صورت داد که هر چیزی که رخ میدهد در مسیری است که باید رخ دهد .
وقتی هیچ کاری نمیتوان انجام داد ، آنگاه شخص شروع به پذیرفتن همه چیز میکند اسارت ، فقر ، زشتی و غیره . درکی وجود ندارد ، آگاهی وجود ندارد : این چیزی نیست که بودا آن را (( تا تا تا )) می نامد . این نومیدی است که در قالب کلمات زیبا پنهانش میکنند . نتیجه اش مصیبت بار است . هیچ کس توجهی به آن نشان نمیدهد ، زیرا زندگی چنین بوده و همواره چنین خواهد بود . نوعی رخوت در روح مردم رسوخ میکند .
اما کل برخورد از پایه اشتباه است . این تسلی است ، نه کشف و شهود . به طریقی این برای پنهان نگه داشتن زخمهای افراد است نوعی عقلایی کردن . وقتی عقلای کردن آغاز به پنهان کردن واقعیت شما میکند . به ابعاد تاریک و تاریکتر در میغلتید . جوهر از هستی جلو نمیزند ، بر عکس این هستی است که از جوهر پیش می افتد . انسان تنها موجود بر روی زمین است که دارای آزادی است . سگ ، سگ به دنیا می آید ، سگ زندگی میکند ، و سگ هم از دنیا می رود . : بی یچ آزادی . گل سرخ برای همیشه گل سرخ میماند . هیچ امکانی برای دگرگونی وجود ندارد ممکن نیست تبدیل به نیلوفر شود .
همه جانواران بر اساس یک برنامه ریزی به دنیا آمده اند ، تنها انسان است که بدون برنامه متولد شده . انسان به صورت لوح ساده متولد شده ، هیچ چیزی بر روی آن نوشته نشده است . خودتان باید هر چه میخواهید بر آن بنویسید : شما مخلوق خودتان خواهید بود . انسان نه تنها آزاد است بلکه دوست دارم بگویم انسان آزادیست بلکه آزادی محور اصلی او ، و روح او ست . لحظه ای که ما از قبول آزاد بودن انسان امتناع کنیم ، با ارزش ترین گوهر وجودی او و عالم او را نادیده میگیریم . از این به بعد او آدمی است عاجر و حتی در موقعیت رقت بار تری از حیوان ، چون دست کم حیوان دارای برنامه است ، اما انسان صرفا عاری از این انضباط است . وقتی این نکته را بفهمیم ، یعنی این نکته که انسان آزاد آفریده شده ، آن وقت تمام ابعاد برای رشد و تعالی شکفته میشود . حالا این به عهده شماست . شما باید آن را خلق کنید . آنگاه زندگی تبدیل به یک ماجراجویی میشود . حقیقت چیزی نیست که به شما داده شده باشد ، باید خودتان آن را خلق کنید . بدین ترتیب هر لحظه دارید خودتان را خلق میکنید .
با پذیرفتن قضا و قدر ، بردگی را پذیرفته اید با خودتان است ! انتخاب کرده اید که خود را زندانی کنید ، پذیرفته اید خود را به زنجیر بکشید ، با این همه قادر هستید از این زندان بیرون بیایید . مردم از آزاد بودن وحشت دارند ، زیرا آزادی همراه با خطر کردن است . کسی نمیداند دارد چه کار میکند . به کجا روان است و نتیجه نهایی چه خواهد بود . اگر شما فرضیه مقدور بودن امور را بپذیرید ، پس خودتان مسئولید . نهایتا شما در برابر هستی با مسئولیت کامل نسبت به خودتان خواهید ایستاد ، هر چه که هستید و هر کس که هستید ، نمی توانید از آن طفره بروید ، نمی توانید از آن فرار کنید . این موضوع ترس دارد . مردم به خاطر این ترس ، انواع و اقسام نظرهای مقدر را می پذیرند. !
طبقات حاکم بر جامعه معتقدند که آزادی وجود ندارد . کمونیست ها می گویند که لامذهبند ، اما معتقدند که انسان در بند شرایط اقتصادی و اجتماعی ، سیاسی است . انسان آزاد نیست : وجدان انسان مقهور نیروهای بیرونی است . این همان منطق است ! میتوان نیروهای بیرونی را ساختار اقتصادی نامید . هگل آن را تاریخ مینامد . تاریخ ، اقتصاد ، سیاست ، جامعه همه نیروهای بیرونی به شمار میروند .
انسان مطلقا و بی قید و شرط آزاد است . از زیر مسئولیت شانه خالی نکنید . هر چه زودتر قبول کنید بهتر است زیرا بلافاصله شروع به خلق خودتان میکنید. و لحظه ای که خود را خلق میکنید ، لذت بزرگی رخ میدهد . وقتی خودتان را به صورتی که انتظار دارید کامل میکنید ، اغناء و ارضای عظیمی پدید خواهد آمد عینا مثل نقاشی که پرده اش را تمام کرده و آخرین قلم مو را بران میکشد و رضایت خاطر بزرگی از این امر در قلبش احساس میکند . کاری که خوب انجام شود آرامش می آورد . احساس میکنید که با خدا همراه بوده اید .
خدا آفریننده است و تنها نیایش هم آفریدن است ، چون تنها از طریق آفریدن است که شما با خدا همراهی می کنید : هیچ طریق دیگری برای همراهی نیست . خدا برای فکر کردن نیست ، به طریقی باید با او همراه شد . نمیتوانید ناظر باشید .
فقط میتوانید همراه باشید . فقط در این صورت است که رمز و راز او را خواهید دانست . آفریدن تابلوی نقاشی چیزی نیست ، آفریدن شعر چیزی نیست ، آفریدن موسیقی در قیاس با آفریدن خودتان چیزی نیست : آفریدن وجدان ، آفریدن وجود واقعی تان .
مردم از این موضوع وحشت دارند و حق با آنهاست . کار خطیری است ، زیرا در این حالت خودتان مسئول هستید . آزادی در عین حال میتواند در راه خطا بکار برود ، چون که میتوانید از خودتان چیز ناجوری بسازید . آزادی به معنی این است که شما در انتخاب درست یا نادرست اختیار دارید . اگر شما فقط در گزینش درست آزاد باشید ، این دیگر آزادی نیست . مثل کمپانی فورد که وقتی اولین اتومبیل هایش را ساخت . همه سیاه بودند . خریدارانش را به نمایشگاه میبرد و به آنها میگفت : هر رنگی را که دلتان میخواهد انتخاب کنید ، به شرطی که سیاه باشد !
آزادی یعنی شما ذاتا قادر به انتخاب هر دو باشید : هم درست و هم نادرست . خطر و ترس هم در همینجاست ، که نادرست همیشه آسانتر است . نادرست به راه سرازیری شباهت دارد و درست به راه سربالایی . بالا رفتن دشوارتر و پر مشقت تر است . و هر چه بالاتر میرویم ، دشواری و مشقت بیشتر میشود . اما پایین رفتن خیلی آسان است ، نیاز به زحمت نیست . عین سنگی از بالا میغلتید و به پایین سرازیر میشوید تا به انتها برسید : لازم به کاری نیست . اما اگر بخواهید در ضمیرتان صعود کنید ، اگر بخواهید در عالم زیبایی و حقیقت و شعف صعود کنید ، باید در فکر عروج به بالاترین قله ها باشید . هر چه بالاتر بروید خطر سقوطتان بیشتر است ، چون که راه باریکتر میشود و از همه سو با ظلمات و تیرگی دره ها احاطه میشوید . یک قدم اشتباه ، شما را به دره میغلتاند و ناپدید میشوید .
آزادی به شما امکان میدهد که یا به درجه ای پایین تر از حیوان سقوط کنید یا تا مرتبه ای بالاتر از فرشته عروج کنید . آزادی مثل نردبان است : یک سر به جهنم و سر دیگر به بهشت میرسد . اگر آزاد نباشید از آزاد بودنتان هم نمیتوانید سوء استفاده بکنید . از آزاد نبودن نمیشود سوء استفاده کرد . زندانی قادر به سوء استفاده از موقعیتش نیست او در بند است ، آزاد به کاری نیست . این وضعیت تمام جانوران بجز انسان است : آنها آزاد نیستند . آنها به صورت جانوران معینی خلق شده اند و صرفا به سرنوشت خودشان میپردازند . در واقع طبیعت راقم این سرنوشت است : از جانوران خواسته نشده کاری انجام بدهند . در زندگی آنها تقابل آگاهانه وجود ندارد . تنها انسان است که باید آگاهانه مقابله کند . و آدمهای کمی هستند که برای صعود ، برای کشف بالاترین اوج هایشان تن به خطر میدهند . چند تن انگشت شمار ، چند تن معدود که با انگشت میتوان شمرد .
چرا همه بشریت حال و مقام شعف بودا ، حال و مقام عشق عیسی مسیح ، حال و مقام سرور کریشنا ، مولانا ، حلاج ... را انتخاب نمیکند . چرا ؟
به این دلیل ساده که حتی اشتیاق به بلندی ها خطرناک است ، بهتر است راجع به آن فکر نکرد .
و بهترین راه فکر نکردن راجع به آن ، پذیرفتن این نکته است که آزادی وجود ندارد پیشاپیش تقدیرتان معین شده ، متنی معین پیش از تولدتان به دستتان داده شده و شما باید با آن بسر ببرید .