من تابلوی کاملی از تنهایی هستم. تابلویی که باید آنرا در روز ولینتاین ، در میدان شهر از سقف آسمان بیاویزند. و بعد او را به دار زنند تا روز ولنتاین دیگران را خراب نکنم و درس عبرتی شوم برای همه تنهایان روی زمین. من تابلویی هستم که نقاش روزگار مرا رنگ زد تا بفریبدم و من رنگارنگ شدم . این همه زردی به خاطر اندیشه های عمیقم و این همه سیاهی به خاطر سیاهی دستان هنرمند روزگار بود که از من این چنین تابلویی تلخ ساخت...
در شهر پر از تابلوهایی است که هر روز به داخل جوی آب سقوط می کنند .
و همه از نگاه کردن به چهره زشت آنها وحشت دارند.
پر از تابلوهایی ست که کنار خیابان برای ماشین های مدل بالا دست تکان مید هند. اما کسی برای آنها بهای بالایی نمی پردازد و قیمتی برای آنها قائل نمی گردد.
و پر از تابلوهایی ست که آدامس و فال می فروشند...
و کسی حتی نیم نگاهی هم به آنها نمی کند مگر از روی دل سوزی.
اما تابلوی من با همه آنها فرق دارد...
من تابلویی هستم تلخ اما تماشایی...
تابلویی که قیمیتی بر آن نمی توان گذاشت...
تابلویی که هرجا رفتم انگشت نما شدم همه مرا با انگشت به هم نشان داند و گفتند او تنهاست.تابلویی شدم از تونالیته رنگ های زرد و سیاه........
راستی که نقاش روزگار مرا هم تابلو کرد...
سلام به لیلای عزیزم
نازنینم با بلاگت از طریق گروه صادق هدایت تو ۳۶۰ آشنا شدم خیلی زیبا مینویسی میدونی واقعا خودتی که مینویسی بدون ریا بدون دروغ برای همین به دل میشینه ولی از تاریخ آخرین آپت معلومه که یه کم دلسرد شدی ولی من دوست دارم بنویسی چون حیفه پس دفعه بعد که اومدم امید وارم با یه پست جدید رو برو بشم
امید وارم دوستای خوبی برای هم تو دنیای مجازی بشیم
لیلای عزیزم سلام
وقتی تسلیم خدا میشوی
سلیم میشوی
و سلامت میکنند
و اسلام می آوری
امیدوارم خدای مهربان
زیباترین طرحهای عشق را
بر وجود نازنینت نقش کند
تا تابلوی زیبای عشق و آرامش و ابدیت باشی
مرصی از این پیغام زیبا
آیا موعود دست پروردگار یکتاست؟