ممکنه به خاطر این مطلبی که نوشتم وبلاگ من برای همیشه فیلتر بشه.
ممکنه که اصلا وبلاگم برای همیشه بسته بشه
ممکنه اصلا منو بفرستن اوین
ولی واقعیت اینه که من اصلا قصد تبلیغات مثبت در مورد شاهنشاهی و مثلا رژیم سابق و این حرفها رو ندارم...
چند وقتی بود که می خواستم راجع به این آدم تو اینترنت بدونم. کنجکاو شده بودم بدونم که اون کی بوده. اصلا چرا خودکشی کرده. و هزار و یک سئوال دیگه که تو ذهن کوچیکم نقش می بست.
تو گوگل اسمشو سرچ کردم. بیشتر سایتها که فیلتر بودن
اون چنتایی هم که باز بودن همش فحش و ناسزا بود که نثار این بنده خدا شده بود.
یکی گفته بود:
حقش بود. خوب شد این بلا سرش اومد
اون یکی :
اینا آخر عاقبتشون همینه
یکی دیگه مثل این آدمهایی که از بلند مرتبه گی اطرافیانشون عقده ای شدن گفته بود:
آدم پسر شاه هم که باشه مرگ میاد سراغش
...
خلاصه...
می دونین من آدمی هستم که هیچی از سیاست نمی دونم
راستش از دین و مذهب و تاریخ هم هیچی نمی دونم هر چند که گرایشات و رفتار های مذهبی هم داشته و دارم.
من کسی بودم که از تاریخ و جغرافیا همیشه نمره 8 و 7 می گرفتم.
از مثلثات و جبرو هندسه نمره 19 و بیست...
اصلا از حفظ کردن فراری بودم.
باری به هر جهت
فکر کنین من یه آدم بی سواد . یه آدم هالو. یه احمق بی سوادم
اما کسی چه می دونه...
درسته که از رشته های علوم انسانی فراری بودم . اما گرایشات علوم انسانیه خیلی زیادی در درون خودم حس می کنم.
این آقای علیرضا پهلوی که فلسفه و ایران شناسی خونده بود ... آیا نمی تونست بره بجاش مثلا معماری وپزشکی بخونه؟ می تونست چون پول و امکاناتش رو داشت.
چرا فلسفه رو انتخاب کرد؟
چرا ایران شناسی ؟
می دونین چرا؟
وقتی آدم به کلیات زندگیش فکر می کنه و می بینه که حق انتخاب نداره
و دچار تفکرات جبر واختیار میشه خود بخود گرایشات فلسفی هم پیدا میکنه
وقتی آدم به خاطر پدرش از 12 سالگی از وطنش از ایران دور بشه میره دنبال ایران شناسی.
می خواد بدونه که ایران چی بود؟
چرا به خاطر ایران باید از ایران دور میشد؟
این جوون 44 ساله. که 12 سالگی با خونواد ه اش از ایران می ره
چه بدی در حق من و شما کرده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه باباشو خودش انتخاب کرده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به فرض هم که باباش شاه ایران بوده
به فرض هم که آدم بدی بوده
به فرض هم که بابای اون ایران رو به ورته فساد و تباهی کشیده
مگه جنابعالی که مثلا مذهبی هستین ، باباتون از بچگی هی خرجتون کرد تا شما درس بخونین، باباتون هم نماینده مجلس شده خودتونم آدم حسابی بار اومدین و شدین مثلا صاحب فلان شرکت یا مدیر فلان ارگان دولتی باباتونو خودتون انتخاب کرده بودین؟
ببینم اگه مثلا توی یه خانواده مواد فروش به دنیا می اومدین باید همون اول تولد شما رو به ضرب گلوله اعدام می کردند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نه من می خوام بدونم ما جماعت ایرانی کی می خوایم بفهمیم که انسانیت برای انسان بالاترین ارزشه
کی می خوایم یاد بگیریم که قضاوت کردن کورکورانه است که این همه مشکلات برای ما درست کرده.
نه قضاوت نکنید
شاید اون آدم شاید اون علیرضا پهلوی بدبخت انقدر به خاطر سرنوشتی که بهش محکوم شده بوده
متاثر بوده که دیگه نمی دونسته راهش رو چه جوری باید انتخاب کنه...
ممکنه به خاطر این مطلبی که نوشتم وبلاگ من برای همیشه فیلتر بشه.
ممکنه که اصلا وبلاگم برای همیشه بسته بشه
ممکنه اصلا منو بفرستن اوین
ولی واقعیت اینه که من اصلا قصد تبلیغات مثبت در مورد شاهنشاهی و مثلا رژیم سابق و این حرفها رو نداشتم.
من فقط می خواستم بگم
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
...
من می خواستم بگم که علیرضا پهلوی یه انسان بود که می خواست از دنیای خودش و از سرنوشتی که بهش محکوم شده بود سر دربیاره وگر نه فلسفه نمی خوند
دلش می خواست ایران رو بشناسه تا برای ایران کاری بکنه وگرنه ایران شناسی نمی خوند
این آدم نیتش پاک بوده...
مثل موسی که در قصر فرعون بزرگ شده بود...
زانو زدن درندگان
"در خراسان زنی به نام زینب ادعا می کرد که علویه و از نسل فاطمه علیها السلام می باشد. خبر این زن تمامی خراسان را فرا گرفت. خبر به امام رضاعلیه السلام رسید، امام آن زن را احضار کرد و علویه بودن وی را تأیید نکرد و فرمود: وی دروغگوست. آن زن امام را مسخره کرد و با کمال بی ادبی به امام گفت: تو نَسَب مرا زیر سؤال بردی؛ من نیز نَسَب تو را زیر سؤال می برم. در این هنگام، غیرت علوی امام به جوش آمد و به سلطان خراسان فرمود که وی را در "برکة السباع" بیفکند. در آن دوران سلطان مکانی داشت که در آن درندگان وجود داشتند و آن مکان برای انتقام گرفتن از مفسدین و مجرمین بود. امام رضاعلیه السلام آن زن را نزد سلطان حاضر کرد و فرمودند: این زن دروغگوست و بر علی و فاطمه علیهما السلام دروغ می بندد و از نسل این دو نیست. اگر این زن راست گفته و پاره تن فاطمه و علی علیهما السلام باشد، بدنش بر درندگان حرام می باشد؛ پس او را در میان درندگان بیندازید. اگر راستگو باشد، درندگان به وی نزدیک نمی شوند و اگر دروغگو باشد، وی را می درند. وقتی که زینب این سخن را شنید، پیش دستی کرد و به امام گفت:
اگر راست می گویی، داخل این گودال شو! امام نیز بی هیچ سخنی وارد گودال شد. مردم و سلطان نیز از بالا نظاره گر جریان بودند. زمانی که امام وارد گودال شد، درندگان که گویا رام شده بودند، یک به یک نزدیک امام می آمدند و دمهای خودشان را به نشانه تسلیم و زانو زدن در برابر امام به زمین می گذاشتند و دست و پا و صورت امام را می بوسیدند تا اینکه امام از آنجا بیرون آمد. بعد از این جریان، سلطان دستور داد این زن دروغگو را داخل گودال بیندازند. زن امتناع کرد. سلطان دستور داد وی را داخل گودال بیندازند تا طعمه درندگان شود. بعد از این ماجرا اسم این زن در خراسان به زینب کذّابه مشهور شد."1
1.الفرج بعد الشدة، قاضی ابو علی تنوخی، دار الکتب العلمیة، چ اوّل، بیروت، ج 4، صص 172 - 173؛ مطالب السؤول، ص 85.
سلام وعرض ادب واحترام وتسلیت محضر مولانا صاحب الزمان(عج)وشما دوسداراهل البیت علیهم السلام به مناسبت شهادت مولا وآقا علی بن موسی الرضا(ع)